زين الدين محمود واصفى
36
بدايع الوقايع ( فارسى )
زنگى ديوباز شب را منهزم گردانيده ، سپر « 1 » مشكفام زرفشان ظلام را بر خاكدان دهر بينداخت ؛ كاروانيان به گرد قلعهء كسف رسيده بودند كه چوق چوق و گروهگروه رسيده ، خبر رسانيدند كه ميرزا بابر با عبيد اللّه خان در كول ماغيان جنگ كرده ، شكست يافته ، متفرق گرديد . كاروانيان « 2 » به سرعت و تعجيل تمام « 3 » متوجه سمرقند شدند . بعد از سه روز در وقتى كه شهسوار نهار ميل به سرمنزل غروب [ كرده ] ، جام زرين آفتاب را از تركش لاجوردى سپهر گرفته از دستش [ در ] چشمهء مغرب افتاد ؛ و صد هزار قطره « * » پريشان گشته داغها بر جامهء نيلگون فلك نگون ظاهر گرديده ، كاروان به دروازهء شهر سمرقند رسيده ، شهرى ديدند در غايت استوارى و محكمى ، بلندى ديوار بارويش تا حدى كه اگر گاو فلك برفراز آن گذشتى ، شكم او [ از ] نوك كنگرهاش دريدى . كنگره دندان شده بر شهربند * تا كه بخايد سر قصر بلند سرخ شد از شرم كه شد خاكبوس * كنگرهء عرش چو تاج خروس و مغاكى خندق عميقش تا غايتى كه گاو زيرزمينى در سبزهزار قعر او چريدى . عمق در او كار به جائى كشيد * كز ته او گشت زمين ناپديد ( 10 . b ) رفت زمين را چو حجاب از ميان * از ته او گشت پديد آسمان
--> ( 1 ) - A : سر . ( 2 ) - A : كاروان . ( 3 ) - نيز T : سرعت و تعجيل تمام بله ؟ ؟ ؟ ، نسخ ديگر : بسرعت و تعجيل هرچه تمامتر . ( * ) س 7 : قطرهء